نانوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نانوا. [ نان ْ ] (اِ مرکب ) (از: نان + وا، پسوند اتصاف ) نانبا کردی : نان پان [ نان پزخانه ] از پان = وان (فارسی ) . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نان پز. (آنندراج ). کسی که نان می سازدو میفروشد. خباز. (ناظم الاطباء). طالم : سوی نانوا شد سبک باغبان بدان شاخ زرین از او خواست نان . فردوسی . اینجا مساز عیش که بس بی نوا بود در قحطسال کنعان دکان نانوا. خاقانی . یکی نانوا مرد بد بینوا نه آبی روان و نه نانی روا. نظامی . که این بانوا نانوازاده ای است که از نور دولت نواداده ای است . نظامی . آن نان پز را دید خریطه در گردن کرده چنانکه عادات نانوایان باشد. (تذکرة الاولیا). ◄ اشکنه ای که در آن نان ریزه کرده باشند. (ناظم الاطباء).