نانجیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ فا - ع. ] (ص مر.)<BR>۱- بدگوهر، بدنژاد.<BR>۲- رذل، فرومایه.<BR>۳- بی عفت، ناپاک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ فا - ع. ] (ص مر.) ۱- بدگوهر، بدنژاد. ۲- رذل، فرومایه. ۳- بی عفت، ناپاک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نانجیب . [ ن َ ] (ص مرکب ) رذل . پست . بداصل . بدگوهر. بی گوهر. بدگهر. بدنژاد. که اصیل و نجیب و نژاده نیست . ◄ بی عفت . بی عفاف . نابکار. بدکاره . فاحشه . ناپاک . مقابل نجیب : زن نانجیب گرفتنش آسان است و نگاه داشتنش مشکل .
مترادف و متضاد واژهدان
بیعفت، بیناموس، ناپاک بداصل، بدنژاد، بیپدر رذل، رذیل، فرومایه (متضاد: شریف، نجیب)
واژگان فارسی سره واژهدان
بد نهاد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی