نانبا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نانبا. (اِ مرکب ) نان پز. (انجمن آرا)(فرهنگ نظام ). نانوا. (ناظم الاطباء). مخفف نان آبائی که طباخ و خباز باشد. (غیاث اللغات ). رجوع به نانوا شود. ◄ مجازاً، نان فروش . (انجمن آرا) (از آنندراج ) (فرهنگ نظام ) : و درم نانبا را داد به مهر دقیانوس نانباگفت مگر این مرد گنج یافته است . (مجمل التواریخ ). آتش روی نانباپسری در تنور دلم فکنده شرر. ملا مفید بلخی (از آنندراج ). ◄ اشکنه ای که در آن نان ریز کرده باشد. (ناظم الاطباء).