نان پاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) (اِمر.)<BR>۱- تکهای نان.<BR>۲- قطعه زمینی که پادشاه به چاکر خود برای گذران معیشت میداد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) (اِمر.) ۱- تکهای نان. ۲- قطعه زمینی که پادشاه به چاکر خود برای گذران معیشت میداد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نان پاره . [ رَ / رِ ](اِ مرکب ) قطعه ای از نان . قطعه ٔ نان . لبی نان . تکه ٔنان . کسره : هرکه همت او برای طعمه است درزمره ٔ بهایم معدود گردد چون سگی گرسنه که به استخوانی شاد شود و به نان پاره ای خشنود. (کلیله و دمنه ). شه چونان پاره ٔ شبان را دید شربتی آب خورد و دست کشید. نظامی . ◄ زمینی است که پادشاه به چاکر خود برای معیشت و گذران او مرحمت نماید. (آنندراج ). کنایه از اقطاع و تیول و مانند آن است . اقطاع . مستمری . جیره . مواجب . مرسوم . اجری : او را قبول کرد و اعزازفرمود و در شیراز نان پاره داد. (المضاف الی بدایع الازمان ص ٤٦). و لشکر را از خواسته توانگر کرد و عدل بگسترد و امیران را نان پاره و اقطاع داد. (اسکندرنامه، نسخه ٔ خطی ). و شبانکارگان را برکشید و نان پاره و قلاع داد و از آن وقت باز مستولی شدند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٦٦). و قباد شوکت دفع عرب نداشت با ایشان صلح کرد و نان پاره ای داد ایشان را. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٨٥). و آن اعمال و ولایتها را چون شروان و شکی ودیگر اعمال به نان پاره بدیشان داد تا آن ثغر مضبوط ماند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٩٥). نان پاره که حشم را ارزانی داشتند از او بازنگرفتندی و به وقت خویش بر عادت معهود سال و ماه بدو میرسانیدندی . (نوروزنامه ). جامه بر تن پاره کرد از جور بی نان پارگی در غم بی جامگان مانده ست و بی نان پارگان . سوزنی . ندارم سپاس خسان چون ندارم سوی مال و نان پاره میل و نزاعی . خاقانی . شکر دارم که فیض انعامش داد نان پاره و آبروی مرا. خاقانی . و نان پاره ٔ او به دیگری از بندگان دادن که به کفایت امور و سد ثغور و موافقت جمهورقیام نماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٩). هر یک را از آن ولایت اقطاعی و نان پاره ای معین فرمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٦٧). فرمودند حالی را به جرجانیه رود وآن جایگاه باشد تا اندیشه ٔ تشریف و تدبیر کار و ترتیب نان پاره ٔ او به امضا رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٢٥). شاه نان پاره ای به منت خویش بنده را داده بد ز نعمت خویش . نظامی . کند تازه نان پاره ٔ هر کسی در آن باره سازد نوازش بسی . نظامی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی