نان خور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ) (اِفا.) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی میباشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ) (اِفا.) زن و فرزند، کسی که تحت سرپرستی میباشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نانخور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) که نان میخورد. خورنده ٔ نان . نان خورنده : در خلد چگونه خورد آدم آنجا چو نبود شخص نانخور. ناصرخسرو. ◄ نانخوار. عیال . (از فرهنگ نظام ). عیال و اولاد و بستگان . نوکر و خدمتکار و هر کس که معاش وگذران آن بر همت شخص باشد. (ناظم الاطباء). هر فرد از عائله که رئیس یا پدر و یا قائم مقام وی موظف به پرورش و نگاهداری اوست . هر فرد عائله ٔ یک مردِ مسؤول رزق عائله ٔ خویش . هر یک از اهل و عیال . آنکه کفاف و تأمین معاشش با دیگری است : نان دهانم بدین کله داری نانخورانم بدان گنهکاری . نظامی (هفت پیکر). این بی نمکان که نانخورانند در سایه ٔ من جهان چرانند. نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
اولاد، عیال وظیفهخور
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی