ناموفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناموفق . [ م ُ وَف ْ ف َ ] (ص مرکب ) موفق نگشته . توفیق نایافته . ناکامروا. ظفرنایافته .
مترادف و متضاد واژهدان
محروم، ناکام، ناکامیاب، ناکامروا رفوزه، مردود شکستخورده (متضاد: کامیاب)
فرهنگ طیفی واژهدان
ناکام، دستخالی، بدبیار، مفلوک ورشکسته، شکستخورده ناکامیاب، بازنده، سرخورده، واخورده، ناکام درمانده، فرومانده، مستأصل، وامانده، مانده، سرگشته، عاجز، بیکفایت، دارای کاستی، کمآورده بدبخت، بیچاره، حیران، متحیر، خسته، کوفته، ناتوان، بیرمق واپسزده شده مشروط، رفوزه، مردود
واژگان فارسی سره واژهدان
ناکامی، ناکام
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی