ناملایم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ یِ) [ فا - ع. ] (ص.)<BR>۱- آن چه که موافق و سازگار نیست.<BR>۲- درشت، خشن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ یِ) [ فا - ع. ] (ص.) ۱- آن چه که موافق و سازگار نیست. ۲- درشت، خشن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناملایم . [ م ُ ی ِ ] (ص مرکب ) درشت . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). ناهموار. ناموافق . (ناظم الاطباء). که ملایم و موافق و سازگار نیست . که سازگاری و توافق ندارد. - ناملایم طبع ؛ ناسازگار. که سازگار و موافق طبع نیست . که تحمل آن دشخوار است . ◄ دشوار. ◄ زمخت . خشن . ◄ مزاحم . بازحمت . (ناظم الاطباء). ◄ امر خراب وبد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ◄ نامناسب . بی جا. ◄ بی رحم . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناهموار، زبر، درشت، خشن
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی