نامسلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامسلوک . [ م َ ] (ص مرکب ) طی ناشده . نارفته . پای سپرده ناشده . ◄ متروک . راهی که متروک مانده است و کسی از آن گذر نمی کند : مناهج عدل که نامسلوک مانده بود مسلوک و معین شد. (سندبادنامه ص ١٠).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامسلوک . [ م َ ] (ص مرکب ) طی ناشده . نارفته . پای سپرده ناشده . ◄ متروک . راهی که متروک مانده است و کسی از آن گذر نمی کند : مناهج عدل که نامسلوک مانده بود مسلوک و معین شد. (سندبادنامه ص ١٠).