نام و کام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نام و کام . [ م ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) نامداری و کامروائی : ز گیتی بر او نام و کام اندکی است ورا مرگ با زندگانی یکی است . فردوسی . ز قیصر پدر مادر شیرنام که پاینده باد ابراو نام و کام . فردوسی . کجا آنکه بر کوه بودش کنام بریده ز آرام و از کام و نام . فردوسی . هر ساعتی بشارت دادی مرا خرد کاین حله مر ترا برساند به نام و کام . فرخی .