نام و نان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نام و نان . [ م ُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) جاه و مال . مکنت و ثروت : ای من ز دولت تو شده مردم وز جاه تو رسیده به نام و نان . فرخی . همه جهان ز پی نام و نان دوند همی ز خدمت تو همی نام حاصل آمد و نان . فرخی . نام و نان است مراد همه خلق از همه شغل . ازرقی . بحرکفا از کرم در همه عالم توئی کاهل هنر را ز تست قاعده ٔ نام و نان . خاقانی . آسمان گرید بر آنان کز درش برگشته اند پیش غیری جان به طمع نام و نان افشانده اند. خاقانی .