نالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نالی . (حامص ) نالیدن . بصورت مزید مؤخر بدنبال اسم و صفت آید و حاصل مصدر مرکب تشکیل دهد، از قبیل : ضعیف نالی . هرزه نالی : دلم را هرزه نالی عادت و من با اسیری خوش گرش رحم آمدی بر ناله صیادم چه می کردم . صباحی .
نالی . (ص نسبی ) نالین . نئی . منسوب به نال به معنی نیشکر. و رجوع به نال شود. ◄ (اِ) نهالی . تلفظ دیگری است از نهالی، در ولایات جنوب شرقی ایران . رجوع به نهالی شود.