ناقب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناقب . [ ق ِ ] (ع ص ) آنکه نقب می کند و دیوار را سوراخ میکند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اسم فاعل است از نقب . رجوع به نقب شود. ◄ آنکه بحث می کند از خبر و می کاود آن را. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) قرحه ای است که به پهلو برآید. (از المنجد). ناقبه . رجوع به ناقبه شود. ◄ مرضی است انسان را به سبب بسیار بر بستر خوابیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به ناقبه شود.
ناقب . [ ق ِ ] (اِخ ) مؤلف قاموس کتاب مقدس آرد: ناقب [ به معنی مغاره ] با «ادامی » ذکر می شود و آن شهری است بر حدود «نفتالی » در ادامی . و برخی را گمان چنان است که ناقب شهری است غیر از ادامی و همان خرابه ٔ «سیاده » است که به مسافت چهار میل به جنوب طبریه واقع است . (از قاموس کتاب مقدس ص ٨٦٧).