نافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ) [ ع. ] (اِفا. ص.) سودمند، نفع رساننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ) [ ع. ] (اِفا. ص.) سودمند، نفع رساننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن عمر قرشی جمحی مکی . از حافظان حدیث و به عهد خویش محدث مکه بود و در همانجا به سال ١٧٩ هَ . ق . درگذشت .(از الاعلام زرکلی ص ١٠٩٤ از تذکرة الحفاظ ج ١ ص ٢١٣).
نافع. [ ف ِ ] (اِخ )ابن غیلان بن سلمة الثقفی . از اصحاب پیغمبر است و در واقعه ٔ جندل کشته شد. رجوع به الاصابه ج ٥ ص ٢٢٧ شود.
نافع. [ ف ِ ] (اِخ ) ابن مالک، تابعی است . رجوع به ابوسهیل نافعبن مالک بن عامر در این لغت نامه شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
سودبخش، سود رسان