ناضب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناضب . [ ض ِ ] (ع ص ) دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بعید. (معجم متن اللغة) (مهذب الاسماء). خرق ناضب ؛ بعید. (اقرب الموارد).مکان ناضب ؛ بعید. (المنجد). ◄ غائر. (ازمعجم متن اللغة). آب به زمین فرورفته . نضب الماء؛ غار فی الارض . (اقرب الموارد). غدیر ناضب ؛ ذهب ماؤه . (اقرب الموارد) (المنجد). ◄ چشم در مغاک فرورفته . (ناظم الاطباء). نضبت عینه ؛ غارت . (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). ◄ مرده . (ناظم الاطباء). نضب فلان ؛ مات . (اقرب الموارد). ◄ ناضب الخیر؛ قلیل الخیر. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). ◄ پشت ریش سخت شده . (ناظم الاطباء). نضب الدبر؛ اشتد اثره فی الظهر و غار فیه . (اقرب الموارد). ◄ گیاه کم شده . (ناظم الاطباء). نضوب ؛ کم شدن گیاه . (منتهی الارب ). ج، نُضِّب . و نیز رجوع به نضب و نضوب شود.