ناصیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصیة. [ ی َ ] (ع اِ) موی پیشانی . (غیاث اللغات ) (ترجمان علامه جرجانی ) (مهذب الاسماء) (معجم متن اللغة) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). موی بلند حصه ٔ مقدم سر. (فرهنگ نظام ). ناصاة. (مهذب الاسماء) . قصاص الشعر فی مقدم الرأس . (معجم متن اللغة).موی پیش سر که بشک نیز گویند. (ناظم الاطباء). قصاص شعر از پیش روی . طره ٔ جبین . موی جلو سر : ناصیه ٔ حورعین پرچم شبرنگ تست شهپر روح الامین پر سهام تو باد. خاقانی . ج، نواصی . ◄ پیشانی . (فرهنگ نظام ) . پیشانی . چکاک . (ناظم الاطباء). در کتب فارسی به معنی پیشانی مستعمل است . (غیاث اللغات ). مقدم الرأس . (المنجد). فارسیان به معنی پیشانی استعمال نمایند و این مجازست . (آنندراج ). ◄ روی . چهره . سیما. (ناظم الاطباء) : ایام خط فتنه به فرق جهان کشید لن تفلحوا به ناصیه ٔ او نشان کشید. خاقانی . متأثر و متفکر شد واثر غضب در ناصیه ٔ مبارک او ظاهر گشت . (سندبادنامه ص ٧٦). هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه ٔ او هویدا. (گلستان سعدی ). ◄ اذل اﷲ ناصیته ؛ ای عزه و شرفه . (معجم متن اللغة). اذل فلان ناصیة فلان ؛ اهانه و حط من شرفه و قدره . (المنجد). ◄ وضع. حالت . (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ابل ناصیة؛شتران بلندبرآمده در چراگاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ارتفعت فی المرعی . (معجم متن اللغة).