ناصابر شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناصابر شدن . [ ب ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) بی تاب شدن . بی تابی کردن . جزع و فزع کردن . اضطراب و قلق نمودن : هر زمان دزد اندرافتد کلبه را غارت کند مرغ چون بازاریان بر کار ناصابر شود. منوچهری . رجوع به ناصابر شود.