ناشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (ص.) تازه کار، بی تجربه، ناوارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (ص.) تازه کار، بی تجربه، ناوارد.
[ ع. ناشی ء ] (اِفا.) نشأت گیرنده، پیدا شونده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناشی . (از ع، ص ) بی وقوف و اجنبی . (السامی ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). تازه کار و مبتدی . (فرهنگ نظام ). کم تجربت . (السامی ). بی تجربه . تازه کار. ناآزموده . نکرده کار. ناکرده کار. غُمر. ناآزموده کار. بی مهارت . نااستاد. ناوارد به کاری . غیرماهر : ختم است برغم چند ناشی بر خاقانی سخن تراشی . خاقانی (از انجمن آرا).
ناشی . (اِخ ) رجوع به ناشی ءالاصغر و ناشی ءالاکبر شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیتجربه، تازهکار، کمتجربه، ناآزموده، نامجرب دراثر، متاثر، منتج (متضاد:) آزموده
فرهنگ طیفی واژهدان
نابلد، بیمهارت، ناوارد، بیاستعداد، بیکفایت، نالایق، ناشایسته، ناکارآمد، بیتجربه، ناآزموده، ناپخته، بیسررشته تنبل ناتوان نورس، تازهوارد نامناسب
واژگان فارسی سره واژهدان
نیازموده، کارنیازموده، تازه کار، برآمده