ناسفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ تِ) (ص مف.)<BR>۱- سوراخ نشده.<BR>۲- دست نخورده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ تِ) (ص مف.) ۱- سوراخ نشده. ۲- دست نخورده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسفته . [ س ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) سوراخ ناکرده . سوراخ ناشده . درست و بی رخنه . (ناظم الاطباء). سفته ناشده . نسفته : چو ناسفته گوهر سه دخترش بود نبودش پسر دختر افسرش بود. فردوسی . کمر بسته و تیغ برداشته یکی گوش ناسفته نگذاشته . نظامی . ◄ دوشیزه ٔ بی عیب که رسوا نباشد. (ناظم الاطباء). دوشیزه . باکره . کنایه از زن باکره : من آن سفته گوشم که خاقان چین ز ناسفتگان کرده بودم گزین . نظامی (از آنندراج ). - دُرِّ ناسفته، گوهر ناسفته ؛ مروارید سوراخ نشده : زبرجد یکی جام بودش بگنج همان در ناسفته هفتاد و پنج . فردوسی . در ناسفته را گر سفت باید سخن در گوش دریا گفت باید. نظامی . - ◄ دوشیزه . باکره : بسی در بر آن در ناسفته سفت بسی گفتنی های ناگفته گفت . نظامی . بود از صدف دگر قبیله ناسفته دریش هم طویله . نظامی . ناسفته دری و در همی سفت چون خود همه بیت بکر می گفت . نظامی . - ◄ سخن بکر. مضمون بدیع : ز گنج سخن مهر برداشتم در او در ناسفته نگذاشتم . نظامی . در ناسفته ای به مرجان سفت . نظامی . ◄ نازک . چیزی که کلفت نباشد.(ناظم الاطباء) .