ناسالم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(لِ) [ فا - ع. ] (ص.)<BR>۱- دارای عیب.<BR>۲- بیمار.<BR>۳- مخالف بهداشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(لِ) [ فا - ع. ] (ص.) ۱- دارای عیب. ۲- بیمار. ۳- مخالف بهداشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسالم . [ ل ِ ] (ص مرکب ) مقابل سالم . بیمار. ناتندرست . مریض . رنجور. علیل . دردمند. ◄ ناسازگار. ناملایم . نامعتدل . ◄ آلوده . مخالف بهداشت : هوای ناسالم . ◄ ناتو. ناقلا. نادرست . نابکار. ماجراجو. ناملایم . آشوب طلب . شرانگیز.
مترادف و متضاد واژهدان
بیمار، دردمند، رنجور، مریض، ناتندرست، ناخوش فاسد، ناپاک، نادرست (متضاد: سالم)
فرهنگ طیفی واژهدان
ناخوش، ناتندرست، رنجور، ضعیف، بیحال، ناتوان، رنگ پریده، متشنج دردمند، ناراحت تبدار، تبزده، تبآلود، ملتهب، تبناک آشولاش، بادبادی، ناخوشاحوال، اسهالی، ناسور، آزرده، عقیم ناقصالعضو ناقل
واژگان فارسی سره واژهدان
ناسازگار، نابکار، بیمار
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی