نازورمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نازورمند. [ م َ ] (ص مرکب ) بی زور. کم زور. عاجز. ناتوان . ضعیف . کم قوت : سگ کیست روباه نازورمند که شیر ژیان را رساند گزند. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نازورمند. [ م َ ] (ص مرکب ) بی زور. کم زور. عاجز. ناتوان . ضعیف . کم قوت : سگ کیست روباه نازورمند که شیر ژیان را رساند گزند. نظامی .