نازمست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نازمست . [ م َ ] (ص مرکب ) مست متکبر. (ناظم الاطباء). به قلب اضافت، از عالم شیرمست . (آنندراج ). مست ناز : بنده ٔ آن نازمستانم که از یاقوتشان خنده نازک می تراود نکته موزون می چکد. طالب آملی (از آنندراج ). ◄ آدم ظریف و زیبا و لطیفه گو. (ناظم الاطباء).