نازع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نازع . [ زِ ] (ع ص ) شتر آرزومند جای باش و چراگاه، مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): بعیر نازع و ناقة نازع ؛ که مشتاق وطن و چراگاه خود باشد. (از اقرب الموارد). ◄ کسی که اشتیاق و آرزوی وطن بر او غلبه کرده باشد. (از معجم متن اللغة). مشتاق یارو دیار. (از اقرب الموارد). مشتاق و آرزومند چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ غریب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة) (ناظم الاطباء). ج، نُزّاع . نُزَّع . نَزَعَة. ◄ شیطان .(ناظم الاطباء). ◄ برکننده و قطعکننده . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) : نازع قنازع نزاع و دافع قناذع یراع ... گردید. (دره ٔ نادره ١١٦). ◄ رامی . (معجم متن اللغة). ج، نزعة. ◄ النازع من الشاة؛ گوسپند گشن خواه . (از معجم متن اللغة). ج، نُزَّع . نُزُع . ◄ النازع من القسی ؛ کمان که به هنگام کشیدن آوایی از آن برآید. التی لها حنین عندالنزع . (از معجم متن اللغة).