ناربن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناربن . [ ب ُ ] (اِ مرکب ) درخت انار. (برهان ) (شمس اللغات ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). از: نار (انار)+ بن (ون )= نارون . (حاشیه ٔ برهان چ معین ص ٢٠٩٣). اناربن : کسی بر ناربن نارد لگد را که تاج سر کند فرزند خود را. نظامی . بهنگام خود گفت باید سخن که بیوقت برناورد ناربن . نظامی . نظامی گر ندید آن ناربن را به دفتر در چنین خواند این سخن را. نظامی .
ناربن . [ ب ُ ] (اِخ ) شهری است واقع در جنوب فرانسه، در ٧٨٣ هزارگزی پاریس و کنار کانال روبین این شهر مرکز استان اود است و ٣٢٠٠٠تن جمعیت دارد. مرکز کشاورزی و خرید و فروش درخت مواست . بازرگانی روغن زیتون و عسل در آن رواج دارد.