ناراضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ فا - ع. ] (ص.) آن که راضی نیست، ناخشنود. مق راضی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ فا - ع. ] (ص.) آن که راضی نیست، ناخشنود. مق راضی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناراضی . (ص مرکب ) ناخشنود. آنکه خرسندی و خوشدلی و قناعت ندارد. (ناظم الاطباء). که راضی نیست .که رضایت ندارد.ناخرسند. غیرقانع. مقابل راضی . رجوع به راضی شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
شاکی، آزرده خاطر، آزرده، غرغرو، منتقد، آدم گله گزار گدا اهل جدل، اهل جروبحث
واژگان فارسی سره واژهدان
ناخشنودی، ناخشنود، ناخرسند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی