ناراست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناراست . (ص مرکب ) چیزی که راست نباشد. (ناظم الاطباء). کژ. کج . کج و معوج . غیرمستقیم . مقابل راست به معنی مستقیم : سطح بر دوگونه است یکی راست و یکی ناراست تا جسم چگونه باشد اگر جسم راست بودسطح راست بود اگر جسم کژ بود سطح کژ باشد. (التفهیم ). ◄ ناهموار. ناصاف . که صاف و هموار و راست نیست . ◄ ناحق . باطل . دروغ . خطا. غلط. (ناظم الاطباء). دروغ . (آنندراج ). ناصواب . کذب . مقابل راست به معنی صدق و صواب و صحیح و حق : نگردد خاطر از ناراست خرسند وگر خود گوئی آن را راست مانند. جامی . ◄ دغل . خائن . دغا. دغلباز. که صادق و صمیمی نیست . نادرست : همی گفت ای دل نادان ناراست نگه کن تا نهیبت از کجا خواست . (ویس و رامین ). به نیک مردان کز چشم بد بپرهیزش براستان که ز ناراستان نگهدارش . سعدی . ◄ مغشوش . دارای غش و تقلب . (ناظم الاطباء). ◄ ناپسند. (آنندراج ).