ناراحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ) [ فا - ع. ] (ص.)<BR>۱- آن چه که در آن راحت وآسایش نیست.<BR>۲- ناآرام، آشوب طلب.<BR>۳- مضطرب، پریشان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ فا - ع. ] (ص.) ۱- آن چه که در آن راحت وآسایش نیست. ۲- ناآرام، آشوب طلب. ۳- مضطرب، پریشان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناراحت . [ ح َ ] (ص مرکب ) در تداول، ناآرام . بی آرام . که آرام و مطیع نیست . آشوب طلب . فتنه انگیز. طاغی . سرکش که آشوب و بلوا به پا می کند. شرانگیز. که آرام نمی گیرد. ◄ که در آن راحت و آسایش نیست . که در آن نمی توان راحت بود: جای ناراحت . لباس ناراحت .
فرهنگ طیفی واژهدان
آزرده، زخمی، ریش، ناسور، دردناک ناخوش، نالان، متألم، مدمغ، معذب، بیمار غمگین، متأسف رنجور، اذیتشده، متأذی، معذب، بیتاب، کلافه، رنجیده، پرآبله، مدمغ، ترشرو
واژگان فارسی سره واژهدان
نگران، نژند، ناسوده، دلگیر، آزرده، اندوهگین، افسرده
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی