نادمیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادمیدن . [ دَ دَ ] (مص منفی ) ندمیدن . مقابل دمیدن . رجوع به دمیدن شود. - نادمیدن خورشید ؛ طلوع نکردن . طالع نشدن . - نادمیدن گیاه ؛ نرستن . نروئیدن . سر از خاک برنکردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادمیدن . [ دَ دَ ] (مص منفی ) ندمیدن . مقابل دمیدن . رجوع به دمیدن شود. - نادمیدن خورشید ؛ طلوع نکردن . طالع نشدن . - نادمیدن گیاه ؛ نرستن . نروئیدن . سر از خاک برنکردن .