نادلیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادلیر. [ دِ ] (ص مرکب ) جبان . ترسو. مقابل دلیر. رجوع به دلیر شود : دلاور شد آن مردم نادلیر گوزن اندرآمد به بالین شیر. فردوسی . ولیکن به شمشیر یازم به شیر بدان تا نخواند کسم نادلیر. فردوسی . همه ره زنانند چون گرگ و شیر به خوان نادلیرند و بر خون دلیر. نظامی .