نادرویش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (ص.) (عا.) ناجوانمرد، نارفیق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (ص.) (عا.) ناجوانمرد، نارفیق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادرویش . [ دَرْ ] (ص مرکب ) آن که درویش نباشد. (ناظم الاطباء). ◄ آن که زهد و درویشی را به خود نسبت دهد ولی قلباً درویش نباشد. زاهد دروغی . (ناظم الاطباء) : اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا ندانی که در این خرقه چه نادرویشم . حافظ. ◄ نارفیق .
مترادف و متضاد واژهدان
ناصوفی نالوطی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی