نادر افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادر افتادن . [ دِ اُ دَ ](مص مرکب ) تنها افتادن . جالب واقع شدن : چنان نادر افتاده در روضه ای که بر لاجوردی طبق بیضه ای . سعدی . ◄ کمتر اتفاق افتادن . به ندرت پیش آمدن : نادر افتد که یکی دل به وصالت ندهد یا کسی در بلد کفر مسلمان ماند. سعدی .