ناداشتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناداشتی . (حامص مرکب ) پریشانی . افلاس . (برهان قاطع). بی نوائی . (فرهنگ نظام ). مفلسی . (غیاث اللغات ). فقر. بی چیزی . تنگدستی . تهیدستی . کوتاه دستی . ناتوانی . ناداری . نداشتن : ز دنیا برم زنگ ناداشتی دهم باد را با چراغ آشتی . نظامی . چون بود آن صلح ز ناداشتی خشم خدا باد بر آن آشتی . نظامی . ◄ بی شرمی . بی حیائی . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : ره ناداشتی را پیشه کردی گرت نیک آمد آن ناداشتی رو. سوزنی . به ناراستی دامن آلوده ای به ناداشتی دوده اندوده ای . سعدی (از نظام و آنندراج ). ◄ بی اعتقادی . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بی اخلاصی . (غیاث اللغات ).