نادادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادادن . [ دَ ] (مص منفی ) ندادن . از دادن خودداری کردن : هرآنکس که بیداد بد دور کرد به نادادن چیز و گفتار سرد. فردوسی . از یکی از عرب قم طلب خراج مینمودند و او اصرار مینمود بر نادادن آن . (تاریخ قم ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نادادن . [ دَ ] (مص منفی ) ندادن . از دادن خودداری کردن : هرآنکس که بیداد بد دور کرد به نادادن چیز و گفتار سرد. فردوسی . از یکی از عرب قم طلب خراج مینمودند و او اصرار مینمود بر نادادن آن . (تاریخ قم ).