ناخوشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخوشی . [ خوَ / خ ُ ] (حامص مرکب ) غمگین بودن . (فرهنگ نظام ). غمگینی . ناشادمانی . ◄ سختی . خشم . رنج . (ناظم الاطباء). مقابل خوشی . ابتلاء. گرفتاری . مصیبت . ناراحتی : یار مساعد بگه ناخوشی دامکشی کرد نه دامن کشی . نظامی . آن را که به طبع درکشی نیست پروای خوشی و ناخوشی نیست . نظامی . که تا چند از این جاه و گردنکشی خوشی را بود در قفا ناخوشی . سعدی . گر از ناخوشی کرد بر من خروش مرا ناخوش از وی خوش آمد بگوش . سعدی . ◄ ناپسندی . آزردگی . ناخوش آیندی . کراهت . (ناظم الاطباء). راضی نبودن . (فرهنگ نظام ). به ناخوشی . به نارضامندی . به اکراه . نه از روی رغبت . ◄ مرض . بیماری . (آنندراج ). ناتندرستی . (ناظم الاطباء). مریضی . بیمار بودن . رنجوری . دردمندی . علیلی . بیماری . نالانی . ناچاقی . سقم . علت . رنج . درد. مرض . داء. آزار. گزند. ◄ ناخوبی . بدی . زشتی . ناموافقی . ناملایمی . ناسازگاری : کسی را که اندیشه ناخوش بود بدان ناخوشی رای او کش بود. فردوسی . نیرزد وجودی بدین ناخوشی که جورش پسندی و بارش کشی . سعدی . شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت . وحشی . ◄ تلخی . بدطعمی . بدمزگی . ناخوش گواری : ناخوشی و سیوگی و گندیدگی و ترشی مکروه . (التفهیم ). جیحون خوش است و بامزه و دریا از ناخوشی و زهر چو طاعون است . ناصرخسرو. و از عفونت هوا و ناخوشی آب هیچکس جز مردم آن ولایت به تابستان آنجا نتواند بودن . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ١٤٩). ◄ فتنه . فساد. تباهی . (ناظم الاطباء). ◄ نقار. نادوستی . عدم صمیمیت . کدورت . دشمنی . رنجیدگی . عداوت : امیرنصر قاصدان فرستاد به طلب آن مال و وی نفرستاد، میان ایشان بدین سبب ناخوشی پدید آمد. (تاریخ بخارا). میان من و یحیی بجز ناخوشی نیست . (تاریخ بخارا). ای صبا خواجه را ز بنده بگو که در مدح می توانم سفت، ور به زشتی و ناخوشی افتد هجو هم نیک میتوانم گفت . وحشی . ◄ مرض . بیماری . (آنندراج ). مرض ساری مثل وبا و طاعون و جز آن . (ناظم الاطباء). مرض عام . وبا. طاعون . - سال ناخوشی ؛سال وبائی . ◄ در تداول، کوفت . سیفلیس . بیماریهای آمیزشی .