ناخوست
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخوست . [ خوَس ْ / خُس ْ ] (ن مف مرکب ) هر چیز که آن را به پای کوفته باشند. (برهان قاطع) (آنندراج ). جائی که لگدکوب شده باشد. جائی که مسطح و برابر کرده شده باشد. (ناظم الاطباء). ناخوست، بضم خا و سکون واو و سین مهمله در سروری به معنی پای خوست به پای کوفته است، واغلب که این تصحیف باشد چه خوستن به معنی کوفتن است ... و طرفه آنکه صاحب برهان ناخواست بر وزن ناراست به همین معنی آورده و ناخواستن (ناخوستن ) مصدر این معنی تراشیده و این تصحیف نیست، قیامت است . عفی اﷲ تعالی عنه . «سراج اللغات بنقل فرهنگ نظام ج ٥ ص ما». ناخوست، لغةً از: نا (نفی، سلب ) + خوست = کوست، به معنی ناکوفته است . (حاشیه ٔ ص ٢٠٩١ برهان چ معین ). مصحف پاخوست (پاخوسته، پایخست، پای خسته ). (یادداشت لغت نامه ).