ناخواسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خا تِ) (ص.) برخلاف اراده و خواست شخصی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خا تِ) (ص.) برخلاف اراده و خواست شخصی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخواسته . [ خوا / خا ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب، ق مرکب ) نطلبیده . تقاضا نکرده . بدون تقاضا. نخواسته . خواهش نکرده . درخواست نکرده . بی سؤال . بی طلب . بدون تمنا و درخواست : کلید در گنج آراسته بگنجور او داد ناخواسته . فردوسی . از غایت جود و کرم و برّ و مروت ناخواسته بخشی به همه خلق همه چیز. سوزنی . آن بخت ندارند که ناخواسته یابند چیز این دو سه تا شاعر بی مغز چو گشنیز. سوزنی . آن روز که تو خواسته ناخواسته بخشی کس مر شعرا را ندهد راه به دهلیز. سوزنی . بدین چشم و ابروی آراسته کزینسان بمن داد ناخواسته . نظامی . به سرسبزی صبح آراسته به مقبولی نزل ناخواسته . نظامی . یکی آنکه از گنج آراسته دهی آرزوهای ناخواسته . نظامی . ناخواسته دادن سخاست که دادن بعد از خواستن مکافات خواهش باشد. (تاریخ گزیده ). ◄ کریه . (منتهی الارب ). نامطلوب . ناپسند : چون شدی فتنه ٔ ناخواسته ٔ خویش ؟ بگو راست میگوی که هشیار نگوید جز راست . ناصرخسرو.
فرهنگ طیفی واژهدان
دعوت نشده علیالسویه، فاقد اهمیت یا ارجحیت، بیاهمیت بیاختیار نخواستنی، غیر جاذب، مکروه ناشایسته، فاقد شرایط (صلاحیت) لازم، غیرقابلقبول، انتخاب نشده، مردود ناشیاز غفلت، واگذاشته
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی