ناخنک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخنک زدن . [ خ ُ ن َ زَ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را به هر دو ناخن گرفتن و زور کردن . (فرهنگ نظام ). به هر دو ناخن چیزی را به زور گرفتن . (آنندراج ). ◄ مقداری قلیل از چیزی را بی حقی خوردن یا برداشتن . (یادداشت مؤلف ). الواط و اجلاف چون از سر دکان بقال و غیره گذر کنند یک چیزی از دکان بدو انگشت بردارند و دردهن گذارند و سر خود گیرند و این عمل را ناخنک زدن و آن جماعت را ناخنکی گویند. (آنندراج ) : به تنگ شکرت از بس که ناخنک زده است نمانده است در انگشت نیشکر ناخن . محمدقلی سلیم (از آنندراج ). خم ز پشت خمیده دزدیدی غم ز دل، نم ز دیده دزدیدی . ناخنک بر سفال و سنگ زدی ... سنائی (سیرالعباد). - امثال : با دکانی که معامله نداری ناخنک مزن . دکان مال تو اما ناخنک مزن .