ناخن فروکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخن فروکردن . [ خ ُ ف ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از تأثیر کردن در مزاج : کند نغمه مستانه ناخن فرو که چون باد پیچد صدا در کدو. ظهوری (از آنندراج ). - ناخن در جگر فروکردن . رجوع به ناخن در جگر شکستن شود : فرو کرده ای ناخنی در جگر نباشد چرا دیده گلبرگ تر؟ ظهوری (از آنندراج ).