ناخن انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناخن انداختن . [ خ ُ اَ ت َ ] (مص مرکب ) ناخن رساندن بر ساز و امثال آن . پنجه بر تار و رباب و چنگ زدن : ذره و خورشید گر در رقص آید دور نیست ناخن مضراب بر تار رباب انداختیم . ابونصرنصیرای بدخشانی (از آنندراج ). ◄ ناخن گرفتن . به ضرب چوب ناخن دست و پای کسی را انداختن . رجوع به ناخن گرفتن شود.