ناجح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناجح . [ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از نجح . رجوع به نجح شود. ◄ کار سهل و آسان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ مرد پیروز. (آنندراج ) (منتهی الارب ). مرد پیروزمند. (ناظم الاطباء). ◄ سیر سریع. (ناظم الاطباء). الشدید من السیر.(اقرب الموارد). سیرسخت . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
ناجح . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن خادربن ثمودبن ادهم بن سام بن نوح . در تاریخ گزیده ص ٢٩ نام وی ضمن شرح نسبت صالح [ از فرزندان او ] آمده است .