ناتافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناتافتن . [ ت َ ] (مص منفی ) مایل نشدن . نگراییدن . روی نیاوردن . متمایل نشدن : به کژی دلم هیچ ناتافته روان جای روشن دلان یافته . فردوسی . ◄ نتابیدن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناتافتن . [ ت َ ] (مص منفی ) مایل نشدن . نگراییدن . روی نیاوردن . متمایل نشدن : به کژی دلم هیچ ناتافته روان جای روشن دلان یافته . فردوسی . ◄ نتابیدن .