نابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابی . (اِخ ) یوسف . یکی از شاعران بزرگ عثمانی و از اهالی اورفه است و در زمان سلطان محمدخان چهارم به استانبول آمد و کاتب دیوان مصطفی پاشا شد و به سال ١١٢٤ هَ . ق . درگذشت و ماده تاریخ اوست : «نابی بحضور آمد» که خود وی در حال نزع سروده است . اشعاری متین و سلیس دارد و بسیاری از مصراع های او بصورت امثال سایره درآمده است . دیوان اشعار داردو منظومه هائی به نام «تحفه ٔ دلکش نابی » و «خیریه » و «خیرآباد» و «غزانامه » و کتابی به نام «تحفةالحرمین »و ذیلی به «سیرویسی » نوشته است . و از اشعار اوست : منشآت دهرده هر لفظ بر معنایه در بزده بوانشای کونک تازه بر مضمونیوز. (از قاموس الاعلام ج ٦).
نابی . (اِخ )بن ظبیان . محدثی است . (منتهی الارب ).
نابی . (اِخ ) جد عقبةبن عامر صحابی . (منتهی الارب ).