نابنوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ نَ) (ص.)<BR>۱- آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه.<BR>۲- بی نوا، تهیدست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ نَ) (ص.) ۱- آن چه که ضایع شده و ب ه کار نیاید، تباه. ۲- بی نوا، تهیدست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نابنوا. [ ب ِ ن َ ] (ص مرکب ) هر چیزی را گویند که ضایع شده باشد و به کار نیاید. (برهان ). که به هیچ کار نیاید. (ناظم الاطباء). ضایع. تباه : کار مدد و کار کیا نابنوا شد زین نیز بتر باشدشان نابنوائی . منوچهری . ◄ نابه نوا. نه به نوا. بی نوا. بینوا : زر بکف آرم برای دعوت تازان زآنکه در ایام عید نابنوایم . سوزنی .