فرهنگ لغت

نابردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نابردن . [ ب ُ دَ ] (مص منفی ) نبردن . انتقال ندادن . ماندن . باقی گذاشتن : به مادر چنین گفت پس جنگجوی که نابردن کودکان نیست روی . فردوسی .

معنی نابردن | فرهنگ لغت