فرهنگ لغت

میچودن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میچودن . [ دَ ] (مص ) بریان کردن و برشته نمودن . (ناظم الاطباء). بریان کردن . (آنندراج ). رجوع به میچانیدن شود. ◄ پسودن و لمس کردن با دست . (از شعوری ج ٢ ورق ٣٦٥).

معنی میچودن | فرهنگ لغت