میرسامان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میرسامان . (اِ مرکب ) (اصطلاح دیوانی ) رئیس دیوان . (ناظم الاطباء). همان است که در هندوستان خان سامان گویند. (آنندراج ) : گرچه خط راه تبسم به لبش تنگ گرفت میرسامان نگه عشوه طراز است هنوز. آفرین لاهوری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میرسامان . (اِ مرکب ) (اصطلاح دیوانی ) رئیس دیوان . (ناظم الاطباء). همان است که در هندوستان خان سامان گویند. (آنندراج ) : گرچه خط راه تبسم به لبش تنگ گرفت میرسامان نگه عشوه طراز است هنوز. آفرین لاهوری .