فرهنگ لغت

میراث خور

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

میراث خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) میراث خورنده . وارث . (ناظم الاطباء) : قارون کند اندر دو نفس تیغ جهادت یک طائفه میراث خور و مرثیه خوان را. انوری . - امثال : چشته خور بدتر از میراث خور است . (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به میراث خوار شود. - میراث خور شدن ؛ مالک میراث شدن .(ناظم الاطباء).

معنی میراث خور | فرهنگ لغت