میر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = میره: شوهر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- امیر، پادشاه. ۲- رییس، سالار.
(اِ.) = میره: شوهر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میر. [ م َ ] (ع اِ) طعام . خواربار. میرة.
میر. [ م َ / م ِ ] (از اتباع و مهمل خیر) از اتباع است برای خیر (خیر میر) مانند بسیاری از واژه ها که اتباع هموزن خود با تبدیل حرف نخست به میم دارند چون : کتاب متاب . غلط ملط، باج ماج : فرمود که معامله ٔ معاملان با خزانه، بهر آن است تا خیر و میری یابند. (تاریخ جهانگشای جوینی ).
میر. (نف ) ریشه یا ماده ٔ بن مضارع فعل مردن . از آن در ترکیب صفت فاعلی مرکب سازند: زودمیر. سخت میر. رجوع به این ترکیبات در جای خود شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مرگ، موت امیر ژنرال، سردار، صاحبمنصب پیشوا، رئیس