میخ زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
میخ زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) میخ کوبیدن . کوبیدن میخ بر تخته و دیوار و جز آن . زدن میخ بر در و دیوار و مانند آن . (از یادداشت لغت نامه ). تده . وتد. (تاج المصادر بیهقی ) : گو میخ مزن که خیمه می باید کند گو رخت منه که بار می باید بست . سعدی . به هر کفشی که میخی زد مه نامهربان من ز حسرت ناله وفریاد میخیزد ز جان من . سیفی صاحب بدائعالصنایع.