مکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکی . [م َک ْ کی ] (ص نسبی ) منسوب به مکه . رجوع به مکه شود. ◄ اهل مکه . ج، مکیان : مکیان از بیم وی زهره نداشتندی که رسول خدا را رنجانیدندی . (کشف الاسرار ج ٣ ص ٤٧٦). چو علمت هست خدمت کن چو دانایان که زشت آید گرفته چینیان احرام و مکی خفته در بطحا. سنائی . ما را برون ز حکمت یونانیان چو هست تقلید مکیان و قیاسات کوفیان . انوری (دیوان چ مدرس رضوی ج ٢ ص ٧٠٤). موکب مجد مجلس اسمی از قرب جوار کعبه ٔ عزت و قبله ٔ مکیان بازرسید. (منشآت خاقانی چ دانشگاه ص ٧١).
مکی . [ م َک ْ کی ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش ریوش است که در شهرستان کاشمر واقع است و ٦٩٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).