مکیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکیل . [ م ِ ی َ ] (ع اِ) پیمانه . مِکْیَلة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). پیمانه و آلتی که بدان چیزی را می پیمایند. (ناظم الاطباء). ج، مکایل . (از اقرب الموارد).
مکیل . [ م َ ] (ع مص ) پیمودن به پیمانه . (تاج المصادر بیهقی ). پیمانه کردن . کَیل . مَکال . این کلمه شاذ است زیرا مصدراز فَعَل یَفعِل، مَفعَل آید. (از اقرب الموارد).
مکیل . [ م َ ] (ع ص ) پیموده . مکیول . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). به پیمانه پیموده شده . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح فقه ) هر مالی که موقع معامله متعارف این باشد که کیل کرده و قبض و اقباض بعمل آورند. (ترمینولوژی حقوق تألیف جعفری لنگرودی ).